بارانباران، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

باران

واکسن یکسالگیه باران

سلام مامان فدات بشه.قربون صورت ماهت برم.چند روزی حالت خوب نبود خدا رو شکر خوب شدی.جواب آزمایش هاتم خدا رو شکر خوب بودن.ظاهرا تبت ویروسی بوده عزیزم.اون یک هفته که حالت خوب نبود نمی شد واکسن بزنی.وقتی هم که خوب شدی و خواستیم که واکسن بزنی اینجا واکسن نداشتن.امروز با مامان  جان و بابا حسینی رفتی که انشاالله واکسن رو بزنی.من نتونستم بیام باهات.دلم مثل سیر و سرکه میجوشه.خدا کنه اذیت نشی.میگن عوارضش از یکهفته بعد خودشو نشون میده.خدا کنه دخترم تب نکنه.میگن شاید دونه هم بریزه بدنت.مامان بمیره برا بدن سفیدت. چقدر دلم شور میزنه... ...
31 خرداد 1391

باران ما مریض احواله

سلام وقت بخیر.دخترم مریضه.مامان بمیره براش.شیراز یه سرما خوردگی کوچیک گرفت و خوب شد.از بعدش هی تب میکنه خوب میشه دوباه تب میکنه.همراه با اسهال.همه جون بچه رفت.یه سری آزمایش دکتر برای گلم نوشت و انجام دادیم.منتظر جوابیم.انشاالله که مشکلی نیست.فداش بشم که با حال مریضش یه ذره بد اخلاقی نکرده.ولی غذا دهن نمیکنه.بمیرم براش.دو مثقال گوشت داشت همونم آب شدش.دلم واسه مظلومیتش میسوزه.مامان فدا بشههههههههههههه. تا پست بعد خدانگهدار. ...
31 خرداد 1391

تولد باران

سلاااااام .خوبین؟خوشین؟خیلی وقته مطلب نذاشتم.یه مقدار سرم شلوغ بود. بابا حسینی از سفر اومد.تغییر دکوراسیون خونه رو شروع کردیم.کابینتها رو عوض کردیم.چند تا کمد و بوفه گذاشتیم.یه تراس به درد نخور داشتیم اونو کردیمش انباری.خلاصه تو این گیر رو داد بود که کمراینجانب به شدت گرفت و منو خونه نشین کرد چند روزی.امیدوارم سر هیچکس نیاد این دردی که من کشیدم.وحشتناک بود.الان بهترم گرچه هنوزم درد دارم.اما خونه خوشگل شد و کلی جا باز شد برام. هفته پیش هم سالگرد پدرم بود.رفتیم شیراز.مراسم به خوبی طی شد.و چقدر سخت گذشت این یکسال. بگذریم.امروز هم اومدن از اطلاعات دیش ها رو جمع کردن.روزمون بخیر شد. باران خانوم هم چند تا قدم راه میره.خاله جون و ...
17 خرداد 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به باران می باشد